تبليغاتX
عشق صمیمیت وفا و ...
اشعار عشقولانه

فرشته ی من 

آمدی تا ...     

آن روز آمده بودی تا بگویی هنوز عشق را می فهمی آمدی تا برایم واژه ی محبت را تفسیر کنی ...

آمدی تا بگویی دوستت دارم تو نیز مرا دوست بدار.

آمدی تا دیگر از آن روز ، صادقانه تر از همیشه خوبیهایت را نثارم کنی آنروز تو را فهمیدم اما پشیمانم از سکوتم که هرگز نگفتم باورت کردم.

آنگاه که صادقانه محبتت را نثارم میکردی نگران تر از دیروز دلواپست شدم. انگار کسی از پشت شیشه ی پنجره فریاد می زد    

فریادی بغض آلود که دستانت را بگیرم تا بمانی ؛ رفتی و در انتظارت هزار بار مردم و زنده شدم.

وقتی که تو رفتی لحظه ها را شمردم تا برگردی این بار هر چه عشق در دنیا بود در قلبم انبار کردم تا بعد از آمدنت عاشقانه تر از همیشه نثارت کنم.

گریه میکنم زیرا دیروز سادگیت را باور نداشتم.

گریه میکنم زیرا دیروز حرفهایت را که بوی محبت می داد باور نکردم. 

گریه میکنم زیرا دیروز که بودی حرفهایت را نشنیدم ، میخواهم بیایی و آهنگ صدایت را نوازشگر قلبم سازی.

باور کردنی نیست که تو خاموش شدی باور کردنی نیست نیست نیست .........................................

  عشق منی   

دلم گرفته.....

           دلم گرفته از سردی دنیا ، از رنج تنهایی و از ظلمت شبها

     کاش میتونستم به دشت پر از گلهای شقایق و مریم و یاس سفر کنم!

کاش میتونستم به دشت آرزوها سفر کنم!

چی میشد اگه موقع سحر کبوترها برام هق هق میکردن!؟ 

    چی میشد اگه قناری ها  برام نغمه ی دل انگیز سر میدادن منو از این دیار سرد و بی روح به دشت گرم زندگی می بردن!؟

کاش کسی میدونست که من تو دریای غم دارم دست و پا میزنم منو از این دریای پر تلاطم نجات میداد تا بتونم صفای زندگی رو حس کنم.

                                       ای کبوترا.....ای قناریها !

      من با نگاه شما و با آوازتون تو شادیهای دلم اوج می گیرم روزای سخت زندگی رو فراموش میکنم و به زندگی لبخند میزنم.

ای زندگی!    

       با من حرف بزن دستای غریبم رو بگیر من رو از این آشفتگی رها کن من رو از این دریای پر تلاطم نجات بده.

  کاش نی لبک غریبی ام رو به گوش نرگسها و شقایقها می رسوند تا من رو از این تنهایی رها سازن!

اما کدوم نی لبک این چنین غریبی ام رو می نوازه!؟؟؟؟    قلب منی

 

کاش روزی که آسمان مویه می کرد و من همنوایش شده بودم تو این همنوایی و همدلی  را تماشا کرده بودی!

تو حتی نگاهی نکردی ...! 

من این را نفهمیدم ؛ چرا .......  چرا از کنارم غریبانه  گذشتی!؟؟؟؟

نازنینم ، لحظه ای نیست از نگاه مهربانت فصل تازه ای نسازم و تو این پرستش را با تمام وجودت ، میدانم که فهمیدی و شگفت از این است که تو فهمیدی و چیزی نگفتی...!!!

چرا هرگز نگفتی: نازنینم ، تو زیبا ترینی!؟؟؟  چرا .... چرا!؟؟؟؟؟

 

 سلام   این گل برای تو

میدونم خطا نکردم ... آره میدونم!

میدونم وفا نکردی ... آره میدونم!

میدونم دلم رو شکستی ... آره اینم خوب میدونم!

ولی تو هم اینو میدونی که: خاطرهات داره داغونم میکنه ،غم و غصت داره ویرونم میکنه!

آخه تنهایی یه درده عزیزم   پیدا کردنت یه مرگه عزیزم 

میدونم چشمام دیگه اشک نداره

میدونم دلت برام جا نداره

میدونم فنا شدم تو آدما

حتی عشقم دیگه معنا نداره

یادته برام می خوندی یادته!؟؟

یادته با هم میخوندیم یادته!؟؟

یادته تو شبای بارونی تو میگفتی عشق من حرف نداره!؟؟

آخه عزیز!  من که کسی رو ندارم جز تو که یاورم باشه

                                                                تو این حیاهوی زمون امید آخرم باشه

                همه تنم شوق تو و شور نگاه تو داره

                                                نپرس چرا خیسه چشام دسته خودم نیست می باره 

 

خاطره ی لحظه ها...! 

امروز از خاطرات دیروز جز یادی نمیتوان کرد و چیزی جز آه نمیتوان گفت و یا می بایست سکوتی را پذیرا باشیم که درش فریادی نهفته ست.

این جا عشق می ورزی به او که دوستش داری و عاشقانه لحظه ای غفلت نمیکنی از بیم محو شدنش و عاقبت سرگردانی خود...!!                   

 

وقتی که تو رفتی .........!

وقتی که تو رفتی یادت ، خاطره ات ، نگاهت  و تمام حرفهایت همیشه در چشم و گوش و زبانم و در ذهنم پا بر جا بود و مرا به آن می داشت تا به تو بیندیشم.

اما زیبای خوشبختی ، بی آنکه بدانم چرا و چه وقت به تو می اندیشم همیشه با تو بودن برایم آرام بخش و زیبا بود.

تو رفتی و بعد از رفتنت امید وصال در دل عاشقم  نمی جنبید.              

با رفتن تو از دیار من و با رفتن من از دیار تو هیچ گاه احساس شکست و ناکامی نکرده بودم ؛ این را نیز تو با صدای زیبایت سرودی.

آنگاه که دست روزگار تو را از دستم ربود  رنگ وصال را نیز همراه با تو ربود.

با مرگ تو جنبش امید در این دل عاشقم مرد و من به دیار تو سفر کردم تا با یادت زنده بمانم.

  می خوام بگم

میدونید اصل عشق چیه!؟   

به نظر من عشق حقیقی زمانی که تو رو از تو دزدید ، حتی اگر  نابود شدی و ویرانیت را با چشمان خود مشاهده کنی باور نمیکنی زیرا دلی داری پر از امواج عشق  و این عشق روزنه ایست به سوی امید با تمام این ویرانیها  دیوانه ی عشق پاک خود هستی در کنارت باشد یا نباشد صادقانه با ان زندگی میکنی.      

love        

                       ای غایب از نظر به خدا می سپارمت    جانم به سوختی و به جان دوست دارمت

نظر لطفا فراموش نشه....!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 9:23 AM  توسط لیلا | 

به نـام او که از کهکشان عشق ستاره تو را به نام من کرد.

                    به نـام او که کوه ها استواری خود را از عشق او آموخته اند.   

         به نـام او که برگ برگ درختان دانه دانه شنهای زمین و تک تک ستارگان آسمان سرود عشق او را می خوانند.   

به نـام او که عشق را در قلب نهاد تا جان را عاشق   کند و سرانجام به نام نامی یار که عشقیست ماندگار به نام دوست که قلبم تا ابد با اوست .........

                           به نام خدای عشق و عاشقی ............ بــــــه نــــــام خـــــــدا

 سلامی به سردی روزهای سرد و برفی زمستون برای شمایی که همیشه و همه جا ، گرمای وجودتون باعث گرم شدن زمین و آب شدن برفا میشه . 

(جون هر کی دوست دارین اینقدر گرما از خودتون بیرون نکنید که لایه ی ازون سوراخ میشه

نفرین به این سرنوشت

میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات میکرد بهت چی گفت؟  جایی که میری مردمی داره که می شکننت...!      

نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم تو تنها نیستی ، تو کوله بارت عشق میزارم که بگذری قلب میزارم که جا بدی اشک میدم که همراهیت کنه  و مرگ که بدونی بر میگردی پیشم.  

 

 دوستت دارم

 

وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره

وقتی دلتنگ شدی به یار بیار کسی رو که تنها امیدش توئی

وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه

وقتی دلت خواست  از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته  

 

کجایی

 

 

نمیخوام بگم که قدر دنیا دوستت دارم 

چون دنیا یه روز تموم میشه

نمیخوام بگم که مثله گلی

چون گل هم یه روز پژمرده میشه

نمیخوام بگم که سیاهی چشمات مثله شبهای پر ستاره اس

چون شب هم بالاخره تموم میشه

نمیخوام بگم که مثله آب پاک و زلالی

چون آب که همیشه پاک نمی مونه

نمیخوام بگم که دوستت دارم

چون من که   اصلا دوستت ندارم

بلکه من عاشقتم.

 

دوست داشتن همیشه گفتن نیست گاه سکوت است و گاه نگاه ...

       غریبه!  این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکدیگر نگاه کنیم.

 

دختر به پسر گفت: به نظرت من قشنگم؟

 پسر گفت: نه

دختر پرسید: که تو میخوای من پیشت باشم؟

پسر گفت: نه

دختر به پسر گفت:اگه من یه روز ترکت کنم تو برام گریه میکنی؟

پسرگفت : نه

دختر در حالی که گریه میکرد و میخواست بره   که پسر دستش رو گرفت و گفت:

از نظر من تو قشنگ نیستی تو زیبایی

من نمیخوام تو پیشم باشی بلکه نیاز دارم که تو پیشم باشی

و اگه یه روز از پیشم بری من برات گریه نمیکنم بلکه  برات میمیرم.

 

قلبم  رو بهت هدیه میدم ... مواظبش باش نه به خاطر اینکه قلبمه !      به خاطر اینکه تو توشی

 

همیشه برای کسی بخند که میدونی به خاطر تو شاد میشه

واسه کسی گریه کن که میدونی وقتی غصه داری و اشک میریزی برات اشک می ریزه

برای کسی غمگین باش که در غمت شریکه

عاشقه کسی باش که واقعا دوستت داره

 

عاشقی را شرط اول ناله و فریاد نیست          تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست

 

تو میروی و من فقط نگاهت میکنم تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم  بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقی است

و شاید همین یک لحظه اجازه زیستن در چشمان تو را داشته باشم.

 

شیشه دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست این دل با نگاهی سرد پرپر   میشود...!

 

آخه دل من 

 

گفتمش: دل میخری!؟   پرسید: چند؟   گفتمش: دل ماله تو تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل ز دستش روی خاک افتاده بود جای پایش روی دل جا مانده بود.

 

 

نه!     نرو!     صبر کن قرارمان اين نبود بايد سکه بيندازيم اگر شير آمد، ترديد نکن که دوستت دارم اگر خط آمد، مطمئن باش دوستدارت هستم .....

                                   صبر کن سکه بيندازيم اگر دوستت نداشتم.....آن وقت برو

 

خيلي دوستت دارم.   

 تو بهترين اميدها رو در قلبم اينستال کردي.عکستو در بک گراند قلبم قرار دادي.

تو روي قلبم با ملايمت کليک کردي.عشق را در زندگي من ريست کردی و تمام غمهام رو شيفت ديليت

کردي.من هر جا باشم قلبم به تو کانکته. عشق تو قلب و مغز منو هک کرده.اسم تو در جاي

جاي وجودم ادد شده یه جوری که قابل ایگنور نیست.........................

یه بوس بده

                                                                      نظر لطفا ....!!

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 7:43 AM  توسط لیلا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
وقتی گلدان شکست
مادرم گفت: حیف بود! پدرم گفت: قشنگ بود! خواهرم گفت: مال من بود! برادرم گفت: گرون بود! مادر بزرگم گفت: دوستش داشتم!
ولی وقتی دل من شکست هیچ کس آه هم نگفت...!

به وبلاگ لیلا خوش آمدید.

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آرشیو موضوعی
عشق
صمیمیت
وفا
پیوندها
خاطره ی لحظه ها.. ليلا..!
حميد زارعي_رضا_ پوريا و جلال
عشقولانه های انگلیسی
قاصدک مسافر
باتو میگویم احساس غریبی را..
مطالب خواندی و آموزشی
زیر باران باید رفت
زندگی شاد است غمگینش نکن
چه کسی قدر من احساس تو را میفهمد..!؟
صاحبدلان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان