![]() |
![]() |
|
| اشعار عشقولانه |
|
یکی می بینه عاشق میشه یکی می شنوه عاشق میشه یکی هم ...... خدا آدم رو آفرید اونقده دوستش داشت که از روح خودش به اون دمید دست کشید روی سرش و به خودش گفت: بابا تو دیگه کی هستی؟ عجب معرکه ای خلق کردی آفرین . ..! آدم هم تا چشماشو باز کرد قاب دلش پر شد از عشق به خدا. قدر خدا رو ندونست و حرمت عشق اون رو نگه نداشت به قوله معروف: آره ... اون همه نعمت و رحمت خدا رو نادیده گرفت. بعد پشیمون شد و خواست دوباره برگرده .... !!
میدونی منظور خدا چی بود!؟؟ عاشقی که کار هر شیادی نیست اگه می خوای عاشق بمونی باید دلت
روزي مرگ از زندگي پرسيد: آن چيست که باعث مي شود تو شيرين و من تلخ جلوه کنم ؟ دروغهايي که در من نهفته است و حقيقتي که تو در وجودت داري ...!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 8:16 AM توسط لیلا |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 7:43 AM توسط لیلا |
|

به نـام او که برگ برگ درختان دانه دانه شنهای زمین و تک تک ستارگان آسمان سرود عشق او را می خوانند. 
کند و سرانجام به نام نامی یار که عشقیست ماندگار به نام دوست که قلبم تا ابد با اوست ......... 

|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وقتی گلدان شکست
مادرم گفت: حیف بود! پدرم گفت: قشنگ بود! خواهرم گفت: مال من بود! برادرم گفت: گرون بود! مادر بزرگم گفت: دوستش داشتم! ولی وقتی دل من شکست هیچ کس آه هم نگفت...! به وبلاگ لیلا خوش آمدید. |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
عشق صمیمیت وفا |
|
RSS
|